![]() یه روز که بخاطر حافظ می خواستم از تجربی منصرف شم شور ابوعلی سینا مانع شد و آخرالامر نه حافظ شدم و نه ابوعلی بین شعر و طبابت گیر افتادم نه از حواس پرتی که دلم می خواست گیر بیفتم و وقتی افتادم خوب نمی شد تنها بمونی این شد که تصمیم گرفتم ساکت بمونم تا بقیه هم از چاه حضرت یوسف (ع)بی بهره نمونن.....
پست الکترونیک گلستان مطالب گلستان مطالب
آذر 1388
مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 گلستان موضوعی
و زلیخاست که بر پیرهنم می خندد
خم چرخ چاچی تا آسمان تا خدا قدری آسمانی تر آن نیمه ام کجاست؟ حق با شماست آقا فریب چشمامو نخور درست مثل تفنگ ناگهانی همیشه نارنجی ازتلخ و شاد وطنم صورت پیوند جهان حرفاتو باور می کنم دل کبودی های پاییزی از هفتاد که بگذریم پونه زرد کویر نگاهی به اسامی کهن داوود در حنجره داشت من المثنی منم بهار باغ همسایه بودا بمان به خاطر نیلوفران باغ روزی که میخ در شاعر شد یک باغ زخم تر جستجو
پیوندها
انجمن نويسندگان ملاير
آغوي گرامي آفتاب را می توان ... آسمان آبي شعر(جناب سنجابي ) آواز باران(مجتبي عزيز) انجمن شعر و داستان رود سر انجمن ادبي طوبي انجمن ادبي شاهين شهر(فوران) استاد شجریان از فرودینه تا جور انصاری نژاد محمد حسین عزیز احمدی روح الله عزیز انجمن مجازي ايران ابری رمضانعلی عزیز بصارتی سیده زهرای گرامی بذر افشان رجب گرامي بابايي احمدعزیز بچه نفتون(جناب بهرامي حبيب اله) بيگي پرویزعزیز بهرامی ابوالقاسم عزیز با شاعران زرین دشت پرزاله تاپ (جناب حسن سهولی گرانقدر) پزشکان 67 اهواز پور احمد سالم عزیز پریسا ی گرامی تاجيكي فلورا تیموری حسین عزیز تا بامداد غزل تازه های ادبی ترابي فاطمه گرامي ترمک جابر گرامی جايزه ادبي ايران جهانبخش حسن عزيز جلال پور حسين عزيز جمشيدي مجيد عزيز حكمت نيا ليلا حسام عزیز (لی لی ) حقگو 71 حكمت فاطيما(شب شعر) حق شناس بهار گرامي خدا مرد افشین عزیز خلیلی وحید عزیز درویشی نعیمه گرامی دادرس پور محسن عزیز دادا دری زهرا دكتر بهروز ياسمي عزیز دكتر امجد فيلي عزیز دکتر بهزاد خواجات عزیز دكتر رضا شيباني اصل عزيز دكتر اسفنديار دشمن زياري عزیز دكترناصر همتي عزيز(خود نوشت) دكترروشن فومني گرامي دكترسيامك بهرام پرور دکتر سید احمد استوار ديگري در من درد پاره هاي ملاير دلم که بگیرد ذوالفقاري محمدعزیز راهجردي عزيز راديو فرهنگ روزبهانی عزیز رضايي بي بي سمانه گرامي رضوی فرد حسین رضوي محسن عزيز زندي مريم گرامي(سيب سبز) سايه ي مژگان سعيدي رادعزیز سيفي مقدم نيماي عزيز شاه محمدي عزيز شیکا اویلی عزیز شعبانی محمد عزیز شيرازدي امين عزيز شلاق هاي ادبي شيهه آفاق شور ملاير شرقي عزيز صارمی ناصر عزیز صرافان قاسم عزيز صنمایی گرامی صادقی زرینی عباس عزیز ضرغامي فريدون عزيز طلائي امير حسين عزيز عاميانه هاي حقگو عليزاده آرش عزیز عباسي مسعود عزيز عطائي مسعود عزيز عصارها امیر عزیز عزیزی سید جبار گرامی فيروزي مريم گرامي فخرايي مصطفي عزيز فرشاد عزیز قائدي فاطمه گرامي قانون پژمان عزیز قاسمي وحيد عزيز (مولاتي رقيه ) كرمي علي رضا ي گرامي كمي شبيه فردا گروسي منصور عزيز لهجه باران (نقيبه) معقول شهرام عزيز ماه مات مير آقايي سيد مهدي عزيز موسوی سید حمید رضا گرامی ميرزايي شهرام عزیز میدری حسین عزیز نامدار پور محمد رضا ی عزیز (هیوا) ناگهان(فرشيد ذوالفقاري عزيز) نیکوکار رضا گرامی واریته غزل (دکتر رهای گرانقدر) ويستاباد(جناب فروغي عزيز) هاشمی زاده سید محمد رضا گرامی هوشمندی مسعود عزیز هستی گرامی هنرجو حميد گرامي :: قالب ساز :: پیوندهای روزانه
تعداد بازديدها: RSS
|
شعر ملایر malayer poem
اشعار تازه و نقد و بررسی مروری بر کلیات قهرمان (سروده ی میرزا قهرمان پاک بین ملایری )
۲-مروری بر کلیات قهرمان (سروده ی میرزا قهرمان پاک بین ملایری ) کلیات قهرمان عنوان سروده ها و مقالات و ...زنده یاد میرزا قهرمان پاک بین ملایری است .که به همت و کوشش جناب آقای محمد حسین فروغی، محقق،مصحح و نویسنده ی توانای معاصر، به زیور طبع آراسته شده است .نشر و چاپ این اثر ارزشمندرا، ا نتشارات کیان مهر به عهده داشته است، که با صفحه آرایی و و مراعات اصول چاپ و نشر کتاب، به زیبایی ظاهری هر چه بیشتر این کتاب افزوده است. بدست آوردن نسخه ی اصلی و مجلات و روزنامه های زمان مشروطه و ...بدون شک به راحتی میسر نشده و در این راه جناب فروغی عزیز از هیچ کوششی مضایقه نکرده و با تقبل این زحمات، در ارائه ی هر چه بهتر این اثر، با جان و دل سعی و کوشش وافر به خرج داده است .که این همه دلسوزی و عشق و علاقه به فرهنگ و ادب این ملک ستودنی است . 17سال قبل از اینکه ناصرالدین شاه قاجار کشته شود ،یعنی در سال 1258 شمسی در یکی از روستاهای ملایر قهرمان پاک بین به دنیا می آید،تا در طی 68 سال عمر پربرکت، نه تنها میرزا قهرمان ،که شاعری بزرگ می شود که نامش و آثارش نه تنها برای ملایر،که برای کشور توام با افتخار و عزت می شود .این شاعر توانا سه سال بعد از رضا شاه، در سال 1326 جوهر خاکی را به ابدیت پیوند می زند . در طی سالهای 1258 تا 1326حوادث بزرگی در ایران و همچنین در جهان رقم می خورد .بطوریکه زندگی این شاعر بزرگ را مملو از حوادث منحصر به فردی می کند که کمتر در سالهای بعد دیده می شود .حوادثی نظیر : واقعه ی تنباکو ،انقلاب مشروطه ، جنگ جهانی اول ،سقوط قاجار ،سقوط رضا شاه ،جنگ جهانی دوم ،اشغال ایران توسط متفقین ، روی کار آمدن محمد رضا پهلوی وهزاران مسئله ی دیگر که روس و انگلیس برای ایران وایرانی رقم زدند . با نگاهی ساده به این دوران به راحتی فقر و قحطی ،فقدان امنیت ، شیوع بیماریها و فقدان بهداشت ،فقدان امکانات آسایشی و رفاه عمومی و...را می شود دید .دوره ای است که ظاهر شهر نشینی و وسایل نقلیه ی امروزی یا اصلاً دیده نمی شود و یا اگر هم باشد مختص دربار و پایتخت است .روال ارباب رعیتی تنها ممر زندگی است. اسب و درشکه هنوز میدان سالاری می کنند و رقیب تازه ای به نام ماشین هنوز دور را به دست نگرفته و تردد عموم یا با پای پیاده است یا بااستر و اسب .حتی اگر این تردد برای دیار مقدس کربلا ی معلی باشد که آن روز و روزگار از کنار دهی و روستایی می گذرد به نام آورزمان .یعنی همان خاک پاکی که قدوم این شاعر ارجمند را پذیرا می شود. آورزمان روستایی است که با ملایر یا دولت آباد آن روزگار، قریب به شش فرسخ یا تقریباً 40 کیلومتر فاصله دارد .شاید این فاصله امروز نیم ساعت راه باشد ،ولی در آن موقع یک رفت و برگشت تقریبا یک روز به طول می انجامید .و رسیدن اخبار و اطلاعات مملکتی از پایتخت به ملایر و بالطبع به این روستا قطعاً به راحتی و سهل الوصولی فعلی نبوده است .اجداد این شاعر گرامی از ترکمان هایی هستند که از زمان صفویه به این ناحیه کوچیده و ماندگار شده اند. و خود این شاعر علیرغم اینکه از طرف دوستان و آشنایان دعوت به اقامت در تهران می شود ،نپذیرفته و فقر و نبود همه ی امکانات رفاهی را به همه ی امکانات تهران ترجیح می دهد.شاید اگر میرزا قهرمان مقیم مرکز می شد امروز مثل ملک الشعرا ی بهار ، ادیب الممالک فراهانی ، عارف قزوینی ، ایرج میرزا و میرزاده عشقی و ...از شهرتی به سزا در میان عموم برخوردار می شد.و شاید هم اگر این اتفاق می افتاد مثل فرخی یزدی مجبور می شد که جلای وطن کرده و یا لبش دوخته شود .چرا که این برزگوار شاعری نبود که فقط برای دل خودش بسراید بلکه دقیقاً برعکس برخاسته از دل مردم بود و با مردم بود و برای مملکت و مردمش نوشت و سرود .علیرغم آن همه مشگلات آنروزگار و نبود مراکز تحصیلی و علمی و فرهنگی این بزرگا مرد با تحصیلات مکتبی از هر باغی گلی می چیند ،و علوم و معارف روزگار و اخبار سیاسی و فرهنگی را چنان دنبال می کندودر آثارش منعکس می شود که کلیات این شاعر ارجمند علاوه بر هنر و ادب، خود به نوعی تاریخ قاجار و مشروطه و پهلوی را نمایان می کند .درک و دریافت تحولات فرهنگی و بروز و ظهور دادن آن در شعر فقط استعداد نمی خواهد بلکه همتی والا و شوری عظیم می طلبد که قهرمان پاک باخته را با همه ی مشگلات تردد آن وقت به ملایر می کشاند و با دریافت مجلات و روزنامه های آن موقع مثل حبل المتین ،مظفری ،ارمغان ،تعلیم و تربیت ،کاوه و ترقی ...و نشست و برخاست با فضلا و اندیشمندان وقت، گلچینی از همه ی عصر خود می شود.چیزی که علیرغم وسایل ارتباطی جدید و سهل الوصول اخیر در روزگار معاصر یا دیده نمی شودو یا آنچنان کم فروغ است که تلأ لؤیی ندارد .زندگی این شاعر وارسته درست به مثابه ی این شعر جناب محمد علی بهمنی است که : گر تو مجـــــــــــذوب کجا آباد دنیایی من اما* جذبه ای دارم که دنیا را بدین جا می کشانم بزرگی قهرمان ارثی از اجداد نیست ،از دیار نیست ،از بده بستان های متداول نیست ،بلکه این بزرگی یک بزرگی ذاتی است که فقط و فقط در سایه ی توکل به خدا و سعی و تلاش و شوری عاشقانه بدست آمده است . نه اینکه به ضرب و زور ژورنالیستی عاید شده باشد و یا تحفه و کرامت صاحب نامی،که در حال حاضر رشد سرطانی دارد .دیار و مأوا ،قهرمان را بزرگ نکرده بلکه بر عکس این قهرمان است که نه تنها به آورزمان و ملایر بلکه به این ملک و مملکت اعتبار و بزرگی می دهد . گوهر نیــــــــــــــک بباید که شود قابل فیض ور نه هر خشت و گلی لؤ لؤ و مرجان نشود و اما اشعار میرزا قهرمان : دلبرا !مپوش از من ،روی عالم آرا را پیچ و تاب و خم کم ده طرّه ی سمن سا را چشم موج خیزم را ،حالیا تصرّف کن گـر بـرای خـود خـواهــــــی ،انـحصار دریا را خیز و قد موزون را ،در خرام و ناز آور تـا بـه پـا کـنـی هـر سـو ،انـقلاب و غوغا را در سیاست زلفت داشت عالمی شورش چشـم فـتنـه انگیزت، تـازه کـرده بـلـوا را ای گل این همه نخوت سوی بلبلان مفروش ما ز بعد امـــروزت ، دیده ایم فـــــردا را تا کی از طمع ورزی ،ای بت اروپایی در نفوذ خود خواهی ،کـشـور دل مـارا ترک مست من یک ره خنجر مژه بر کش پیش پای خود بنشان،پهلوان دنیارا .... این قسمتی از غزل میرزا قهرمان است که تسلط برزبان و بیان و قالب و ...را به راحتی در این غزل به نمایش گذاشته است . به کار گرفتن کلماتی که اصطلاحاً عامیانه و غیر شعری گفته می شود، و امروزه به راحتی در شعر و غزل به کار می رود، روزی و روزگاری به همین راحتی نبود. و نه تنها راحت نبود، بلکه نقطه ی ضعف و عدم توانایی شاعر هم محسوب می شد . بین نثر گفتاری و نثر نوشتاری و شعر فاصله ی زیادی بود .که آغاز این حرکت، که زبان متداول و زبان ادبی به هم نزدیک شده و در هم تنیده شوند، بنا به قولی از قائم مقام فراهانی شروع شد و حتی اگر از طرف ادبا و شعرای دیگری هم بکار گرفته شده باشد ،حرکتی نیست که یک روزه شروع شده و به ثمر نشسته باشد. حتی به مرحوم شهریار ایراد گرفته می شد که چرا از کلمات" فیلم" و" سینما" و یا "به سیم آخر زدن"٬**و ...استفاده کرده است و ادامه ی این تفکر همچنان وجود دارد. اما غلبه معاصر با نزدیکی زبان عامه با ادبی است ، یعنی کاری که با فراست میرزا قهرمان در عهد قاجاری و پهلوی گرفته و بکار بسته است .زبانی بین این دو را (که نه ادبی محض مثل قدماست و نه عامیانه ی شدید مثل نسیم شمال) در آثار قهرمان می توان به وضوح دید .دلبستگی به ادب گذشته در آثار قهرمان به صورت حفظ قوالب است و بیشتر گریز از کلیشه های ذهنی و زبانی شعرای ماضی است ،تا جایی که خود می گوید : شاعر ما پی افسانه سرایی و دروغ برده ظن ،کاین عملش راه به جایی دارد سوخت پروانه گر از شعله ،ادیبا کم گو خـون آن ابــلـه دیـوانه بـهـایـی دارد هر بیانی که دروغش بود افزون ،گوییم که فلان شاعر عجب فکر رسایی دارد ... گرایش به بیان واقعیات ملموس و گریز از دنیای وهم و خیال نه قهرمان را به مکتب وقوع می رساند و نه به رئالیسم .بلکه قهرمان با دیدی واقع گرایانه و پرهیز از خرافات هم مردم را به تعمق و باور واقعی از دین و دنیای پیرامون می خواند و هم درد اجتماعی و فقر و مشگلات سیاسی و .. را در ظرف شعر ارائه می کند . دیگر مخوان حدیث گل و مل را بگذار صحبت گل و بلبل را .... جهل و جنون به علم مبدّل شد بگزین تو نیز راه تبدل را گیتی محیط سعی و عمل آمد از کف بنه اصول تعلّل را زابرو به آفتاب مکش شمشیر وزموبه کتف ماه منه غل را این حرف ها نتیجه نمی بخشد گر وا کنیم چشم تعقّل را هر لحظه روزگار به یک رنگ است باید پذیره گشت تحوّل را ای قهرمان !ز خال مده زینت چهر قصیده ،روی تغزّل را جهت گیری های سیاسی و مخالفت کردن ها و یا موافقت هایی که مطلوب حکومت وقت نبوده شاید الآن نمود آن روز و روزگار را نداشته باشد،ولی امری از سر تفنن نبود. میرزاده ی عشقی را به کشتن داد .عارف قزوینی تا سالها متواری کوه های الوند شد(تا پایان عمر) و فرخی یزدی اگر سرود : شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام*** یک بیان شاعرانه نبود، بلکه واقعیتی بودکه رقم خورده بود و لب و دهانش به هم دوخته شده بود،و سالها زندانی شدن در زندان قصر و آوارگی از وطن را به دنبال داشت .گفتن مضامین از نوع دگر اندیشی سیاسی و اجتماعی ارباب رعیتی و دیکتاتوری و ظل الهی منسوب به آن وقت نه تنها شجاعت می خواست، بلکه قائل به این مضامین می بایستی قید جان و خان و مان را بزند .قهرمانی که با همه ی وجود این سیستم را درک کرده و با فقر حاکم زیسته بود و امرار و معاشی داشت از کشاورزی ،با آن وسائل ارتباط جمعی اسب و درشکه ی آن وقت و نبود رادیو و تلویزیو ن و آزادی مطبوعاتی و ...به راحتی جان کلام را درک کرده و غزل را حربه ا ی کرد تا به ستیز با جهل و خرافه پرستی و ستم سالاری برخیزد : از دور هرکس بنگرد این کلبه ی ویرا نه را افسوس و حسرت ها خورد اهمال صاحب خانه را برما زدست آشنا ،رفت این همه بیدادها بـیـهـوده تـهـمـت مـی زنی ای دل !چرا بیگانه را ؟ از آتش جهل و عمی ای طائر قدس آشیان ترسم بسوزی عاقبـت ،هم بال و پـر ،هـم لانه را .... ******* دلا ز دور زمان خوبی انتظار چرا امید عاطفه از چرخ کج مدار چرا ؟ اگر نه قحط رجال است اندرین کشور قوام سلطنه آمد به روی کار چرا ؟ کسی که غیر خیانت به آب و خاک وطن نکرده ،دادن این مایه اعتبار چرا ؟ چو مجلس دل ما آلت معطّله ای است از این طویله تقاضای اختیار چرا ؟ به کشوری که نمانده است هیچ از او رمقی بگو به مدّعیان این قدر فشار چرا ؟ به کلبه ای که بود پرزقاطعان طریق ز خانه ی دگران جلب مستشار چرا ؟.. زیبایی شناسی اشعار قهرمان در این مجال اندک نمی گنجد و بالاجبار به ذکر بعضی خصائص بسنده می کنم .منجمله اینکه قهرمان شاعری است که آزاد اندیشی سطحی ندارد .با اینکه فردی عمیقاً مذهبی است ،اما مذهب خرافی و آلوده به جهل را نمی پسندد . وبه دلیل هدف قرار دادن اشخاصی که به نام مذهب ، دین را به بیراهه می کشانند ،آماج تهمت های مختلف می شود .در تمام کلیات این شاعر پرشور هیچ کجا تفاخر نژادی دیده نمی شود .چرا که قهرمان خود را فردی مسلمان و ایرانی می داند و در جای جای اشعارش با صداقت تمام این مدعا را اثبات می کند .قهرمان فقط به سربلندی ایران و ایرانی و دین و مذهب راستین می اندیشد از تملق و چاپلوسی بیزار است . حتی به نظامی گنجوی می تازد که چرا مدح اسکندری را می کند که دشمن ایرانی است . اندیشه های قهرمان منحصر به قوم و مکان وزمان خاص نیست .چرا که با محور قرار دادن اصول انسانی خود را به زلال ابدی نزدیک و نزدیک تر می کند .زبانی عاری از تکلف که از لطائف ادب ماضی و زبان و بیان عامیانه گلچین کرده به صمیمیت و زیبایی اثرش کمک شایانی می کند در بکار گرفتن اصطلاحات کلیشه ای حتی المقدور پرهیز می کند .عفاف و پیراستگی کلام را از دست نداده مثل پیر سرد و گرم چشیده ای در تمام اشعارش ظاهر می شود .علیرغم اینکه این اشعار از گذر زمانی طولانی برخوردار است .بیان تغزلی و دلنشینی را در ترکیب بند هایش دارد و علیرغم اینکه این ترکیب بندها اکثرا اخوانیاتی است که قهرمان برای دوستان و آشنایان سروده ،ولی بیانی عامه دارد و مختص شخص خاص نمی شود. علاوه بر اشعار بخشی از کلیات قهرمان به حکمت های این شاعر اختصاص دارد که شامل سخنان نغز و تجربه های ارزشمند این زنده یاد است . همچنین مقالاتی از ایشان در کلیات درج شده که زندگی نامه اش را با قلم رسای خویش به رشته ی تحریر درآورده است .و همچنین مقاله ای دارد که نقدی بر سعدی نامه ی علامه قزوینی است که همه خواندنی و تامل برانگیزند .اشعار و مقالاتی از این شاعر بزرگ در مجلات و روزنامه های وقت به چاپ رسیده(برای مثال مجله ی ارمغان و ...) ولی دوری از پایتخت مانع از رسیدن حرف و حدیثش به گوش مخاطبان خاص و عام امروز شده است . غزل تنها قالب مطلوب قهرمان نیست .بلکه در قالب قصیده ،قطعه ،ترکیب بند ،رباعی ،دوبیتی ،مفردات و ....هم آثار در خوری از خود به جا گذاشته است که همه لطافت و شیرینی خاص خود را دارند .قهرمان دلی روستایی ساده و بی آلایش با اندیشه هایی زلال و انسانی و روحی بزرگ دارد .که در پس اشعارش دنیای هنرمندانه ای را تصویر کرده که هم تاریخ است و هم نیست.چرا که به شعر و هنر ارتقا داده شده است . آلام و آرزوهایی است که هنوز هم هست چرا که مگر کسی وجود دارد که ایرانی باشد و خواهان عزت و سر بلندی ایران و ایرانی نباشد. قهرمان همه ی ایران است و نیست.چرا که روح آزاد همه ی ما ست که قلم در دست می نویسد و می سراید . قهرمان گنجی است که علیرغم پربها بودن متاسفانه سالهای سال در خرابه های ذهن تاریخی مانده بود . آشنایی با این شاعر والا مقام میسر نمی شد،مگر با از خود گذشتگی هایی که جناب آقای محمد حسین فروغی به خرج داد و این اثر ارزشمند را به جامعه ی فرهنگی مان عرضه کرد .اثری که مملو از نکات هنری، تاریخی و فرهنگی است و مکمل ادبیاتی است که روشنگران عصر اختناق از قائم مقام فراهانی تا نسیم شمال و ...عهده دار بودند .و بی شک برای پژوهندگان ادبی و تاریخی از گنج هم ارزشمند تر است .
پانویس ها *-گاهی دلم برای خودم تنگ می شود (محمد علی بهمنی ) **-مصاحبه های استاد شهریار ***-دیوان فرخی یزدی (به کوشش حسین مکی) |+| نوشته شده توسط دكتر داود بیات در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 0:8 قبل از ظهر
مروری بر مجموعه ی "حق با شماست آقا"
بسم الله الرحمن الرحیم "حق با شماست آقا " عنوان مجموعه ی شعری است که سروده ی شاعر عزیز جناب آقای مرتضی پارساست. این مجموعه ی شعری را انتشارات "سرو چمان " اصفهان به زیور طبع آراسته است . که اولین مجموعه ی شعری این شاعر گرامی است . این مجموعه شامل 79 شعر در قالب های غزل ،قطعه ،رباعی ،مثنویغزل و چهارپاره و ... می باشد .که حاصل سرایش سالهای 77 – 84 می باشد تقریبا 62 درصد آثار ارائه شده را غزل تشکیل می دهد و در ردیف های بعدی رباعی و قطعه قرار دارند .این گرایش به غزل هم قالب را تحت الشعاع قرار داده و هم در زبان این مجموعه نمود بیشتری را به خود اختصاص داده است و به نظر می رسد این قالب هم برای بیان احساسات شاعر ملموس تر بوده و هم استعداد شاعرانگی ایشان در این قالب بهتر عرضه شده است . انتخاب عنوان کتاب بر اساس نام یکی از غزل های این مجموعه است با این مطلع : لطفا مرا ببخشید حق با شماست آقا ! شاید خبر ندارم اینجا کجاست آقا که از غزل های موفق این مجموعه است . غزلی بالنسبه روائی که بیانگر یکی از مسائل سیاسی اجتماعی است وبا بیان شیرین و طنزی تلخ فاجعه و ستم جاری در بین الحرمین را به تصویر می کشد . تقریبا به جز دوبیتی اکثر قوالب کلاسیک( که در سالهای اخیر مورد استفاده واقع شده اند) در این مجموعه به کار گرفته شده است تنوع در این مجموعه منحصر به قالب نمانده و حتی به وضوح در موضو عات و مطالب ارائه شده هم دیده می شود .که شامل موضوعاتی از قبیل: اسارت ،عاشورا ،جنگ و دفاع مقدس ،اشغال عراق ،فلسطین و درد های اجتماعی و مذهبی وسوژه های تغزلی و عاشقانه و ...می باشد .که تقریبا با بیانی تغزلی- عاطفی شکلی شاعرانه به خود گرفته اند و چهره ی شاعری را به نمایش می گذارند که دلمشغولی های جمعی و گروهی را دارد .و ساده تر اینکه شاعری در این مجموعه ترسیم می شود که می خواهد روح آزاد جمعی باشد . واین نکته ای بسیار ارزشمند است که یکی فراتر از من و منیت های شخصی دنیا را به ترجمه ای هنری و شعری نشسته است . دغدغه هایی که در دل جمع رقم می خورد اینجا مجالی برای بروز پیدا می کند *** *** *** شکسته بودم از اول و فکر کردم نیست پری که نذر بلندای قاف خواهم کرد بدون شک در اولین اثر و اولین تجربه ای که شکل کتاب به خود می گیرد ،نقاط ضعف و قوتی به هم گره می خورد که قطعا ایده آل مولف هم نمی تواند باشد. اما چیزی که ارزشمند و قابل تقدیر است همین اشتیاق مشتعلی است که یکی را واداربه سرودن و انتشار این عواطف زلال انسانی می کند . علیرغم اینکه جو حاکم بر کتاب خوانی متاسفانه چیز دیگری است.و کمتر تناسبی با این همه شور و اشتیاق دارد. بطوریکه اکثر این عزیزان می بایستی بهای دلدادگی خودشان به فرهنگ و ادب این دیاررا از جیب شخصی متحمل شده و شخصا به فکر چاپ و نشر آن باشند . به عبارت ساده تر اینکه هم باید با همه ی وجود تلاش کرد تا اثری در خور بوجود بیاید و هم برای رسیدن به گوش مخاطب کلی سرمایه گذاری کرد که امیدی به بازگشت آن هم نیست . و در این بین پارسای عزیز از هیچ تلاشی فرو گذار نکرده و هرچه که در توان داشته در طبق اخلاص گذاشته است .که صد البته همه ی شور و شوق و استعداد و خلاقیت این عزیز در این مجموعه نمی گنجد و این مجموعه بیانگر همه ی توانایی های ایشان نیست .و قطعا در مجموعه های آتی مجال بروز خواهند یافت. با نگاهی به غزل های :اعتراف ،خو نمی کنم ،شب سروده ،پا بگیرم ،پنجره ،ساده می گویم ،پرپر و ...بهتر می شود به زبان و قدرت بیانی و در یک کلام استعداد شاعرانگی پارسای عزیز پی برد. بیان حسی و ملموس مطلبی که در این غزل های منسجمُ، در تار و پود عاطفی، خود را به نمایش می گذارد به راحتی با خواننده ارتباط برقرار می کند و همین بیان صمیمی و عاری از تکلف است که در مثال های فوق نقش مهمی را به عهده می گیرد .پرداختن به تصویر سازی هایی که به نوعی فضا سازی فیلم و سناریو را القا می کند، به وضوح در قطعه سکانس و به شکلی درونی شده در "که منم "و "رد تو "و "سکوت "...از دیگر ویژگی های بیانی بکار گرفته شده است که می کوشد از تکنیک های معاصر در بافتی تغزلی و حسی بهره جسته و بر جسته سازی هنر مندانه ای انجام دهد . پرداختن به قطعه شاید بطور تفننی در چند دهه اخیر دیده شده باشد. اما بعد از زنده یاد پروین اعتصامی این قالب شعری از اقبال گستر ده ای مثل غزل برخوردار نبوده است . گرایش پارسا به قالب قطعه بعد از غزل از دیگر نکات این مجموعه است که چنانچه حرف و طرح نویی را بتواند ارائه کند بی شک می تواند از نقاط عطفی باشد که آثار بعدی را تحت الشعاع خود قرار بدهد. در این قطعات ارائه شده از نظر ساختاری و بیانی و فضا سازی و ...تفاوت چشمگیری با غزل های ارائه شده دیده نمی شود و از همان نظام و توالی بر خوردارند.و اینکه با این رویکرد به قطعه جناب پارسا در پی چه طرح تازه ای است و چه حرف تازه ای می خواهد بزند قابل تامل است .اگر طرح نو افکندن، این گرایش به قطعه را مشمول شده و پایه ی ارائه ی سیستم نوینی از زیبایی شناسی هنری باشد می تواند آغاز گر حرکتی بشود که برای پارسای عزیز نوید بخش باشد. با تاکید بر اینکه نگرشی نو و فضای تازه و...همه به شکلی هنرمندانه قالب در خور قطعه را ملزوم الزام خودشان کنند . اینکه رعایت یا عدم رعایت تناسب قالب و محتوی با قطعه چگونه است و قطعه برای چه شور و حالی متناسب تر است را باید منتظر باشیم که در چاپ های بعدی این عزیز پاسخ بگیریم . تلاش پارسای عزیز در این مجموعه ستودنی است . اینکه علیرغم همه ی دل مشغولی های معاصر و غم نان و ...هنوز عزیزی دغدغه هایش از خودش فراتر می رود و نگاهی دارد که اجتماعی است و دوست داشتن را در همه ی ابعاد زندگی به نمایش می گذارد قابل تامل است و ارزشمند . این بازدم های موزون تصویری از انتزاعند در لایه ی چندمینش درد مرا جستجو کن توانایی های این شاعر بدون شک در حدی هست که به لطف خدا در آینده شاهد آثار هنر مندانه تری هم خواهیم بود. |+| نوشته شده توسط دكتر داود بیات در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 1:41 قبل از ظهر
به بهانه ی همایش بوسه بر زنجیر
بسم الله الرحمن الرحیم این اولین باری نبود که برای شرکت در همایشی رهسپار سفر می شدم اما اولین باری بود که با جناب صارمی شاعر و استاد تار و سه تار و ...همراه و هم سفر شدم. قرار شد از راه خمین ،گلپایگان، میمه ...به طرف اصفهان و شاهین شهر برویم که علی الظاهر همین طور هم بود فقط نمی دانم در بین راه چهار گاه و ابو عطا و هدی و پهلوی سه گاه و نهایتا بیات اصفهان چه طرحی ریختند که از خوانسار سر در آوردیم که به قول شاعر : روزی نگر که طوطی جانم سوی لبت بر بوی پسته آمد و بر شکر اوفتاد محو زیبایی های این شهر دل انگیز شدیم و بیشتر می خواستیم بمانیم که سمبه ی وقت پر زورتر بود . به ناچار فشار بیشتر به پدال گاز سبب شد تا در حوالی اصفهان کمر بندیی به چشممان خورد و پرسشی که کاش نبود و همان بگاز و بگاز و تاخیر و سر گیجه که در نهایت به لطف خدا و محبت دوستان کنار در باغ شهر داری رخش بی یال و کوپالمان نفس به استراحت داد. گمان وبلاگی من از جناب پارسا ی عزیز جوانی متوسط قامت و ریز اندام بود که ما شا الله دیدم این شاعر پر شور پهلوانی است رشید با دلی مثل آیینه .تا بسم الله و السلام و رو بوسی این دیدار شکل می گرفت در این فکر بودم که چطور دنیای ادبیات به راحتی دلها را جذب یا دفع می کند دنیای وب و اینترنت چه آسان این نقش رسانه ای را به دوش می کشد یعنی کاری که می بایست سالها ی سال مطبوعات و رسانه ها ی عمومی به عهده بگیرند تا این قدر بین هنر و مردم فاصله نیفتد .... جمعه بیست و ششم مرداد ماه 86 چشممان به جمال جناب آقای محمد کاظم کاظمی شاعر و پژو هشگر عزیز و گرانقدر افتاد .مهندس کاظمی عزیز را از سالهای دانشجویی که در رشته ی مهندسی عمران مشغول تحصیل بود می شناختم که صد البته با اشعار و مثنوی غز لهایی مثل : پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت.... و توفیق زیارتشان را در کنگره شقایق خرم آباد حدود سال 74 داشتم . به راحتی در چهره ی صمیمی و معصومانه ی این شاعر عزیز می شد رد پای مرحمت زمان و زمانه را دید!!! چقدر زود و چقدر آرام سفیدی به سیاهی می نشیند و عصا را خاطر نشان می کند راستی از ما چه می ماند ؟ مهندسی ساخت و ساز شاهین شهر و زیبایی خیره کننده ی مصلی این شهر حاکی از ذوق سر شار از زیبایی شناسی این دیار دارد که چه هنرمندانه و دلنشین دعوت به دیدنت می کند راستی شما هم بسم الله ببینید و لذت ببرید ... پرسش های بی پایان ما و خستگی کاظمی عزیز خواب را به پشت صحنه می برد اطلاعات ژرف عزیزان از ادب معاصر و قدیم "شاهنامه" و در روز بعد" بیدل " را نشانه گرفت تا من بیشتر به شاگرد بودن خودم معترف باشم .چه دردی که در سینه ی افغانستان می جوشید و کاظمی عزیز چقدر ساده و بی پیرایه حلاجی می کرد و صارمی عزیز نیز گاهی دستی به ساز ....تا مجموعه ای از شور و شعور به هم گره می خورد و پنهانی قطرات اشگی را رقم می زد که دلی بود مذاب ... غروب جمعه بود و حضور پر شور شعرا و هنر مندان گرانقدری که گذشته ازارائه ی اشعار زیبا و هنرمندانه ی خودشان آنچنان مهر و محبت و صمیمیت را در هم آمیخته بودند که اگر بودید مثل ما دل کندن از این محفل انس برایتان سخت و مشگل بود .گرایش های عزیزان این دیار به قالب کلاسیک ،سپید و ...مثل سایر محافل ادبی بود اما اینکه این گرایش های خود جوش در این شهر در کسوتی نو، خلاقانه و هنرمندانه با این همه انسانیت و بزرگمنشی گره می خورد و زیبایی چند چندان را به نمایش می گذاشت درنگ داشت و تأملی در خور می طلبید. اشعار عزیزان این جلسه و نشست ادبیی که برگزارشد شامل آقایان: مرتضی پارسا ،محمد رضا نامدارپور ،فرشید ذوالفقاری ،سیروس شجاعی فر(منشط اهوازی ) ،کوروش کیانی،ایمان صابری،وحید دانشمندی ، محسن عابدی و سید رضا باب المراد،روح ا...محمدی،قاسم حاجتی ، آقا لر، پیروز حاجیان،رضا سلیمانی، فرهادی، قاسمی، شیر زاد بهزادی، وخانم ها : نادیا شب انگیز،لیلا پیکری فر،فریده موسویان فرد،ریحانه شیوخی انسیه رجب زاده ،گلناز استکی، حدیث سلیمانی،صفا قاسمی، فرزانه موسوی، راضیه اکبری نیا،بهاره ضیایی،عاطفه توکلی، فرنگیس احمدی(نادری)...
بعد از همایش این مناعت طبع و بزرگی روح و دل این عزیزان شاعر بود که همچنان ما را مهمان لحظات ناب شاعرانه ی خودشان کردند و من چقدر احساس می کردم که دلم در اوج و خودم در حضیضم .کم کم شب غلیظ تر می شد و به ناچار حضور مهربان عزیزان کمتر تا نوبت به شعر خوانی عزیزی رسید که من گمان می کردم هیبتی لاغر اندام و عینکی بر چشم داشته باشد که نه تنها جناب مانی(روح الله ) محمدی اینگونه نبود که با لحن دکلمه ی حماسی خود و جثه ی پهلوانانه اش نشان از دل شیدایی داشت که در تصور م نبود شب با ترنم تار مانی عزیز کش می آمد و آواز دوستان به زیبایی آن افزونی می داد. شاید من و مانی با هم، هم عقیده نباشیم(در خصوص شعر و پست مدرن )که البته این تازگی ندارد و به هیچ کجای آسمان و زمین برنمی خورد .اما این تازگی دارد که این مانی عزیز چه دل شیدایی و سر پر شوری دارد و چه نرد بازقهاری در قمار عشق اهل بیت (ع)است.ای زلف تو بر هم زن اشعار مدرنم .... صمیمت و شخصیت این هنرمند عزیز که بازیگر خوبی هم هست را با تکیه بر کار های پست مدرنش نمی شود شناخت زلالی دل این عزیز راهی سفری است که خدایش ز لطف بر گیرد....... نیت می کنم که اول صبح یکشنبه ساعت به دقیقه ی خوشی حرکت کنم به سمت اهل و ولایت الله اکبر که نشد و نشد و شعر خوانی و مباحث ارزشمند جناب کاظمی و ارائه ی تکنوازی و همنوازی تار و تنبک و دف جناب صارمی و جناب نامدار پور ماهور و ابوعطا و بیات اصفهان... را پر پروازم می کنند امشب تو این قهوه خونه پرده ی عشقو می خونن*.... راستی دلتان می آید که این محفل انس تمام شود ؟ تو ضیحات: *-مطلع ترانه ای از سرکار خانم نادیا شب انگیز است |+| نوشته شده توسط دكتر داود بیات در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 1:23 قبل از ظهر
|